تبليغاتX
دلنویس های دوستانه

دلنویس های دوستانه

نوشته های دوستانه

 

ولادت با سعادت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت
علی بن موسی الرضا ( علیه السلام )
بر همه عاشقان حضرتش مبارک باد

maniya
نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 10:49 توسط maniya| |

 

 

جالبه بدونید اکثر ترانه هاش رو برا

در شوهرش میگه، و آهنگساز و بخشی از نوازندگیشو خود انیا بر عهده داره
و اینکه موسقی متن ارباب حلقه ها با این خواهرمون بوده..

اینم متنش:

برا دانلودش آهنگ و متنش به ادامه مطلب مراجعه کنید

حتما گوش کنید خیییییییییییییییییییلی قشنگن
 
 
maniya
 
 

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت 21:40 توسط maniya| |

وایییییییییییی نمیدونم چطور این حسمو بیان کنم.

یه کوچولوی ناز،چند روز پیش قدم به این جهان گذاشت

آراد

زهرا جونم،تولد برادرزاده عزیزتو به شما و خانواده محترم تبریک میگم

هر چنر امروز ،هر دفعه که زهرا رو دیدم بهش تبریک گفتم

امیدوارم با عنایت پروردگار و زیر سایه پدر و مادرش صاحب بهترین های زندگی بشه

قدمش پر برکت

maniya

نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 23:48 توسط maniya| |

روز دختررو به دخترهاي گل تبريك ميگم


 

اين گلاي خوشگلم تقديم به تمام دختراي ايراني
من جمله خودم
و
دوستان  عزیزم
ناهید،زهرا،آرزو،پریسا،سولماز،مهشید،ووو
نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت 17:47 توسط maniya| |

تسلیت میگم شهادت رئیس مذهب تشیع ، امام جعفر صادق (ع) رو به همه دوستای خوب کافه ای
ایشالا که اخلاق و رفتار و دانشمون ، الگوویی برداشته شده از آقا (ع) باشه

maniya

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 10:21 توسط maniya| |
 


وقتی رفتم


هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
(اجرا شده در آخرین آلبوم مهستی )
نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07ساعت 10:41 توسط maniya| |

 

معلم پای تخته داد میزد, صورتش از خشم گلگون بود, و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود, ولی آخر کلاسی‏ها،, لواشک بین خود تقسیم میکردند

وان یکی در گوشه‏ای دیگر جوانان را ورق میزد

 برای آنکه بیخود های و هو میکرد و با آن شور بی‏پایان, تساوی‏های جبری را نشان میداد, با خطی خوانا، بروی تخته‏ای کز ظلمتی تاریک, غمگین بود, تساوی را چنین نوشت:

یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،, همیشه یک نفر باید برخیزد…,به آرامی سخن سر داد:, تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‏ها ناگه به یکسو خیره گشت, و معلم مات برجا ماند, و او پرسید:اگر یک فرد انسان، واحد یک بود, آیا باز هم یک با یک برابر بود؟, سکوت مدهشی بود و سوال سخت.

 معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود

 و او با پوزخندی گفت:,اگر یک فرد انسان، واحد یک بود, آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود آنکه, قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود,اگر یک فرد انسان واحد یک بود, آنکه صورت نقره‏گون چو قرص مه میداشت بالا بود, وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟, اگر یک فرد انسان واحد یک بود،, این تساوی زیر و رو میشد, حال میپرسم، یک اگر با یک برابر بود, نان و مال مفت‏خواران از کجا آماده میگردید؟ یا چه کس دیوار چین‏ها را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود, پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟ یا که زیر ضربت شلاق له میگشت؟/ یک اگر با یک برابر بود, پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟

معلم ناله آسا گفت:

 بچه‏ها در جزوه‏های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست

(خسرو گلسرخی)

 linda

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 19:43 توسط maniya| |

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

linda

نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت 20:42 توسط maniya| |
یه جوک فمینیستی  گذاشتم توپ تکونش نده.

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت:
آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسید : علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.


نتیجه گیری اخلاقی: دخترا در انتخاب همسر دقت کنید. این پسرا ....

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30ساعت 9:33 توسط maniya| |
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

 

                                               

مبارک.... هزار بار مبارک.... هزاران بار مبارک....

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت 15:12 توسط maniya| |